با یاد پرویز فنی زاده •چاپ• •فرستادن به ایمیل•

در پنجم اسفند ماه سال 1358، جامعۀ تئاتر و سینمای ایران یکی از محبوب‌ترین بازیگران خود را از دست داد. تماشاگران تئاتر و سینمای ایران پرویز فنی زاده را عزیز و دوست‌ می داشتند، و راز محبوبیت او ارتباط بی غش و یگانه ای بود که با آن‌ها برقرار می کرد. به جرأت می توان گفت که تئاتر و سینمای ایران تا امروز بازیگری با ظرافت روحی و ظرفیت و خلاقیت هنریِ همسنگ با پرویز فنی زاده نداشته است.

متن زیر گفتاری است که من چند سال پیش در برنامۀ بزرگداشت این بازیگر خلاق و انساندوست، ایراد کردم. این برنامه به همت سعید کنگرانی که خود را «شاگرد» فنی زاده و او را «اولین معلم خود» میدانست، در 14 دسامبر سال ...199 در دانشگاه UCLA برگزار شد. در این برنامه زنده یادان خلیل موحد دیلمقانی و باربد طاهری، و آقایان شهیار قنبری و سعید کنگرانی نیز در احترام و بزرگداشت پرویز فنی زاده سخن راندند.

ناصر رحمانی نژاد

***

در ستایش یک بازیگر

من با زنده یاد پرویز فنی زاده دوستی و آشنایی شخصی و فردی نداشتم. ما بعنوان کسانی که در کار تئاتر بودیم یکدیگر را می‌شناختیم و هر وقت بطور تصادفی ملاقاتی دست می داد، نسبت بهم ابراز احترام و دوستی می کردیم. همین. اما، شناخت اجتماعی و بویژه حرفه‌ای من از او، بعنوان بازیگری ظریف در عرصۀ تئاتر و سینمای ایران، بسیار فراتر از آشنایی فردی من از او بود.

من در تئاتر در مکتبی تربیت شده‌ام و پیرو مکتبی هستم که در ارزیابی و سنجش مسایل و پدیده‌های زندگی، وجه اجتماعی چیزها را عامل مهمی به حساب می آورد. این مکتب همچنین در مطالعۀ انسان، سوای خصوصیات خود-ویژۀ فردی که عمدتاً شاید از خانواده و در خانواده کسب می شود، انسان را در بستر اجتماعی نیز مورد مطالعه قرار می دهد. شناخت من از زنده یاد پرویز فنی زاده از همین زاویه است و او را چه در صحنۀ تئاتر بمثابۀ یک هنر بشدت اجتماعی و چه در عرصۀ اجتماع، با همین روش مورد توجه قرار داده ام.

پرویز فنی زاده بدلایل بسیار مهمی فردی نبود که بتوان بطور ساده از او گذشت. در مرتبۀ اول بخاطر تفاوت و توانایی او بعنوان یک بازیگر و در مرتبۀ دوم بخاطر صمیمیت، صداقت و درستکاری او بعنوان یک انسان. این که بر تفاوت و توانایی او در هنر بازیگری تأکید دارم بی دلیل نیست. این‌ها ویژگی‌ها و صفاتی سنجیده شده هستند. حالا می‌گویم چرا.

پرویز فنی زاده در نقش آقای حکمتی، در فیلم "رگبار"، ساختۀ بهرام بیضایی

یکی از بدیهی‌ترین دلایل این امر تأثیر و نفوذ بازی او و در نتیجه ارتباطی است که تماشاگر با‌شخصیت او در یک نمایش یا یک فیلم برقرار می کند. این ارتباط، ارتباطی کاملاً متفاوت است. تماشاگران با اشتیاق به کلمات او گوش می‌کنند و با هیجان رفتار و کردار او را دنبال می کنند. شخصیتی را که پرویز فنی زاده می آفریند نمی‌توان به سادگی فراموش کرد. کدام یک از ما «مش قاسم» را می‌توانیم فراموش کنیم؟ «ملیجک» را چگونه می‌شود از یاد برد؟ معلم فیلم رگبار ساختۀ بهرام بیضایی مگر فراموشی می پذیرد؟ این امر به دلیل شخصیت این نمایش یا آن فیلم نیست، بلکه بدلیل خلق این شخصیت‌ها توسط پرویز فنی زاده است. حتا در نقش‌های کوچک، فنی زاده است که در ذهن تماشاگر حک می شود. مگر چهرۀ او در فیلم تنگسیر از ذهن زدوده می شود؟ وقتی چهرۀ پرویز فنی زاده روی پرده ظاهر می شود، چهرۀ سوپر استار فیلم رنگ می بازد! این توانایی را فنی زاده بر اثر کار و ممارست پی گیر و مطالعه دربارۀ شخصیت‌هایی که می آفرید بدست آورده بود. و این کار، تلاشی سخت و شبانه روزی می طلبید.

پرویز فنی زاده در کار بازیگری خود معیاری ساده، اما مهم داشت. زمانی که جایزۀ سپاس بعنوان بازیگر اول سال به او تعلق گرفت، خبرنگاری از او سؤال می کند: “چرا پس از فیلم رگبار که ایفاگر یک نقش طویل بودید، به ارائۀ نقش‌های کوچک پرداختید؟» او جواب می دهد: “من به یک چیز معتقدم: کوتاه یا بلند بودن نقش مهم نیست. برای من خوب ارائۀ دادن یک نقش مهم است... به قول استاد مسلم تئاتر استانیسلاوسکی، نقش کوچک وجود ندارد، هنرپیشۀ کوچک وجود دارد.” و پرویز فنی زاده هنرپیشۀ بزرگی بود که نقش‌های کوچک را جاودانی می ساخت. همین تفاوت و توانایی او بود که بازیگران نقش‌های باصطلاح بزرگ به فنی زاده امکان نمی دادند. هم به لحاظ توانایی در خلاقیت هنری اش و هم به لحاظ شخصیت درستکار فردی اش. چون فنی زاده، از طرف دیگر، فردی نبود که تن به قبول هر نقشی بدهد. و این، باین دلیل بود که او صاحب اندیشه و مرام معینی بود. او آدمی حقیقت جو بود. حقیقت جویی او راهنمای او در هنر و زندگی‌اش بود. به سیاست یا برنامه‌هایی که خلاف حقیقت جویی او بود تن نمی داد. در بازیها و سیاست‌های اداری تشکیلات تئاتر شرکت نمی کرد سهل است، با آن‌ها مخالفت نیز می کرد. بهمین دلیل مقامات اداری تئاتر او را کارمند مطیعی نمی شناختند. پرویز فنی زاده خودش هم خود را کارمند، و بویژه کارمندی مطیع، نمی دانست. او خود را هنرمند می دانست. و این یکی دیگر از ویژگی‌های او بود. فنی زاده جایگاه خود را بعنوان یک هنرمند راستین بخوبی می شناخت و تا پایان عمر به آن وفادار ماند.

وجه دیگر شخصیت فنی زاده رابطۀ او با مردم است. پرویز فنی زاده با مردم رو راست بود. هیچ‌وقت دربارۀ هنر مردمی شعار نمی داد، اما عملاً و صمیمانه مردم را دوست می‌داشت و از طریق هنرش با آن‌ها پیوند برقرار می کرد. به مردم دروغ نمی گفت. با آن‌ها یکرنگ بود. - برخلاف بسیاری از هنرمندان که شعار مردم دوستی می‌دهند و ادعا می‌کنند که هنرشان در خدمت مردم است، اما کارشان، زندگی‌شان و زد و بندهایشان برضد منافع و خواست مردم است. بخصوص در همین لس آنجلس ما هر روز با ردیف نام این‌گونه باصطلاح هنرمندان روبرو هستیم. در اینجا کسانی هستند که با جمهوری اسلامی زد و بند و معامله می کنند، حتا برای مأموریت شان به ایران شب تودیع و خداحافظی با بلیت صد دلاری برگذار می‌کنند و شعار مردم خواهی و مردم دوستی هم می دهند. اما آنچه در باصطلاح روزنامه‌ها و مجله های فارسی لس آنجلسی دیده می‌شود عکس و تفصیلات آنان است بی آنکه اشاره‌ای به واقعیتی که پشت پرده می گذرد، بشود.1

پرویز فنی زاده، اما، آنچه بر زبان می راند از عمق قلبش برمی خاست. یک قدم بر خلاف خواست مردم و حقیقت برنداشت؛ نه در هنرش و نه در زندگی اجتماعی و زندگی خصوصی اش. بهمین دلیل هم همیشه در تنگدستی زندگی کرد و هنگامی که این جهان را ترک گفت چیزی نداشت تا برای خانواده اش باقی بگذارد. و این بسیار غم انگیز است که هر چه درستکارتر باشی در محرومیت بیشتری بسر می بری.

ظرافت روح پرویز فنی زاده احساسات آدم را برمی انگیخت. این ظرافت را در خلق شخصیت‌هایی که آفریده می‌توان بخوبی دید. این ظرافت را حتا در انتخاب نام فرزندانش می‌توان دید: دنیا، هستی. برای او «دنیا» همان دنیایی است که ما بهنگام بزرگترین شادیها می گوئیم: مثل اینکه دنیا را به ما داده باشند. “هستی" برای او معنای تمام زندگی بود. اگر عدالتی برقرار بود، چنین هنرمند کمیاب و با‌ارزشی می باید اکنون زنده می‌بود و دنیا و هستی، دختران او، حضور زندۀ پدرشان و تجسم افتخار تئاتر و سینمای ایران را در کنارشان می داشتند، و او همچنان به غنا و افتخارات هنر این مملکت می افزود. اما، همانطور که می دانیم، حکومت ها در هنر حتا، هنر و هنرمند مطیع و دست آموز می خواهند، نه هنرمند واقعی، خلاق و مستقل.

پرویز فنی زاده در نقش مش قاسم، در "دایی جان ناپلئون"، ساختۀ ناصر تقوایی

در فروردین 1358، در اولین مراسمی که پس از انقلاب بمناسبت روز جهانی تئاتر در دانشگاه صنعتی برگزار شد، از بین سخنرانان این مراسم محمود دولت آبادی ضمن تشریح سیاست رژیم گذشته در برخورد با هنر و هنرمندان، گفت: “اینجا اشاره بکنم به یکی از دوستان بسیار هنرمندمان که به نظر من جزء آن کسانی است که گفتم شیره شان را گرفتند و پوسته شان را انداختند دور. ناچارم از او یاد کنم... از پرویز فنی زاده که یکی از با استعدادترین هنرمندان تئاتر و سینمای این مملکت بود. فنی زاده کجا است حالا؟ تئاتر دولتی فقط سلطانپور رو به زیر تازیانه نمی بره، فنی زاده رو هم تباه می کند... پرویز فنی زاده را یک روز از تئاتر کنارش گذاشتند. بیرونش کردند. ما پرسیدیم چرا؟ گفتند مسأله ای نیست. فلان و بیسار... به بچه‌ها گفتیم پاشیم بریم یه کاری بکنیم، گفتند ما کی هستیم که پاشیم بریم. تازه، به کجا بریم؟»

حکومتی که بر ارادۀ فردی بنا شده باشد و این اراده را بخواهد از بالا تا پایین تحمیل کند، فرد مستقل، بویژه هنرمند مستقل، آنهم از نوع با استعدادترین و محبوب‌ترین، را در هم می شکند. کیش شخصیت، جز خودش، هیچ شخصیت دیگری را نمی‌تواند تحمل کند. و پرویز فنی زاده در شخصیت و در هنرش فردیتی والا، مستقل، درخشان و پرجاذبه داشت. و این خطرناک بود و هنوز نیز هست. همین خطر بود که موجب می‌شد صحنه‌های درخشانی از بازی او را بنا به ارادۀ «سوپر استار» فیلم از فیلم حذف کنند؛ همین خطر بود که موجب می‌شد راه پیشرفت او را در ادارۀ تئاتر سد کنند؛ و همین خطر بود که موجب شد سرانجام او را کنار بگذارند. و همۀ این‌گونه اقدام‌ها منجر به آن شد که چنین گوهر گرانبهایی با دست تهی جهان را ترک کند و خانواده اش را، بقول همسرش خانم هایده غیوری، «با موجی از مشکلات» تنها بگذارد.

من در اینجا می‌خواهم در مورد ویژگی‌های فردی پرویز فنی زاده از سخنان همسرش کمک بگیرم. یعنی از دریچۀ چشم نزدیک‌ترین کس در زندگی این هنرمند که می‌تواند ملموس ترین شناخت را از او داشته باشد. کتابی تحت عنوان «پشت دریجه ها» توسط خانم شهین حنانه تهیه شده که مجموعۀ گفت و گوهایی است با همسران هنرمندان. از جملۀ این گفت و گوها یکی هم با همسر پرویز فنی زاده، خانم هایده غیوری است. این گفت و گو با وجود آنکه بسیار کوتاه است، اما تصویر دردناکی از زندگی این خانواده ارائه می‌دهد که ممکن نیست آن را بدون توقف به آخر رساند. چون بغض و تأثر شدید مانع جریان مطالعه می شود.

خانم هایده غیوری در مورد شوهرش پرویز فنی زاده می گوید: “روحی بسیار بزرگ داشت، از دیدن رنج‌های دیگران اندوهگین می شد، هرچه داشت با دیگران قسمت می کرد، برای مادیات کمترین اهمیتی قایل نبود، از همه مهمتر اینکه عاشق مردم بود. توی کوچه، توی خیابان و توی پارک مردم دوره اش می کردند، تحسینش می کردند. با آن‌ها ساعت‌ها به گفتگو می نشست. آنقدر مردم را دوست داشت که گاهی من حسودی ام می شد. می‌گفت همین مردم هستند که به من نیرو می دهند. دائم می‌گفت هنرمند نباید مردم را گول بزند. و هر نقشی را قبول نمی کرد. عقیده داشت باید با نقش‌هایی که بازی می‌کند آگاهی مردم را بالا ببرد. گاه می‌شد ما شدیداً به پول احتیاج داشتیم، اما او از پذیرفتن کاری طفره می‌رفت و می گفت: کار ضعیف است، چیزی به مردم نمی دهد. در مورد کارش بسیار سخت‌گیر بود و با وسواس عمل می کرد.”

پرویز فنی زاده در نقش ملیجک با جمشید مشایخی در "سلطان صاحبقران"، ساختۀ علی حاتمی

درجای دیگر این گفت و گو، همسر فنی زاده می گوید: “در کارش تحقیق و مطالعه داشت. یک جستجوگر بود: به تئاترم قسم.”

این گفت و گوی کوتاه از یک نظر سخت تکان دهنده است. تصویر فقر در این خانواده آرامش را از آدم سلب می کند. مصاحبه کننده خانم شهین حنانه، زمانی به دیدن همسر فنی زاده رفته که از طرف صاحبخانه تهدید شده‌اند که آپارتمان را تخلیه کنند. همسر فنی زاده توضیح می‌دهد که صاحبخانه «رفتارش با ما خوب نیست و تهدید می‌کند اگر تخلیه نکنیم اثاثه مان را بیرون خواهد ریخت. چه دنیای بی رحمی است...” بعد اضافه می کند: “غم بی خانمانی از همه دردناک تر است، فکر کنید، یکی دو ماه دیگر ما را می ریزند توی خیابان.”

وقتی خانم حنانه از وضعیت مالی آن‌ها سؤال می کند، همسر فنی زاده ضمن توضیحاتی می گوید: “من مانده‌ام و دخترهایم و مشکلات زندگی.” ، «حالا ما مانده‌ایم بی تکیه گاه و تنها، با موجی از مشکلات.”

خانم حنانه از دنیا، دختر بزرگ پرویز فنی زاده، دربارۀ احساس او از فقدان پدرش می پرسد. دنیا جواب می دهد: “من یازده سال داشتم که پدرم از دنیا رفت، اما آنقدر دوستش دارم و آنقدر خودم را به او نزدیک حس می‌کنم که گاهی اوقات می‌پندارم همین الآن در باز می‌شود و می‌آید و می‌گوید بچه‌ها ببینید چی برایتان آورده ام. ما خیالش را هم دوست داریم، کاش یک ویدئو داشتیم و می توانستیم کارهایش را دوباره ببینیم.”

آیا این جهان ظالمانه ای نیست که هنرمندی تا این درجه از ارزش و اهمیت هنری، در تهیدستی و فقر از دنیا برود و خانواده اش را در فقری چنین وحشتناک تنها بگذارد که فرزند او آرزوی داشتن یک دستگاه ویدئو داشته باشد تا یک بار دیگر بازی پدرش را ببیند؟

آیا باز باید برای بی شمارین بار گفته شود هنرمندان ما را تا زنده‌اند دریابید، که پس از مرگ شرکت در مراسم یادبودشان و ستایش شان چندان فضیلتی نیست؟

“چه دنیای بی رحمی است.”

 

متشکرم


1. اشارۀ من در اینجا بویژه به رضا ژیان بود که پیش تر با مسئولان دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران در واشینگتن قرار و مدارهایش را برای بازگشت به ایران گذاشته بود و بودجه ای را که برای هزینۀ سفرش به او پرداخته بودند حیف و میل کرده بود. هنگامی که باید باز می‌گشت دیگر پولی نداشت تا هزینۀ سفرش را پرداخت کند. در نتیجه با کمک و راهنمایی دوستان خود یک میهمانی تودیع ترتیب داده شده بود تا هزینۀ سفر او تأمین شود. این ماجرا در همان روزها از درون محفل آن‌ها به بیرون درز کرده بود و تعدادی از فعالان تئاتر در لس آنجلس، از جمله من، از داستان خبر داشتند. رضا ژیان بویژه یکی از آن دست اندرکاران تئاتری بود که بدروغ از هنر مردمی زیاد دم میزد.